<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>از کجا باید نوشت ... ؟</title>
<link>http://moussavy.blogfa.com/</link>
<description>رئيس جمهور من : ميرحسين موسوي</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 22 May 2009 07:37:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>&quot;روز به یاد ماندنی&quot;؛ خاطره یک مجروح جنگی از میرحسین موسوي</title>
<link>http://moussavy.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&quot;روز به یاد ماندنی&quot;؛ خاطره یک مجروح جنگی از میرحسین&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt; موسوي&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قلم - حمید صالحی در یادداشتی به بیان خاطره ای از میرحسین موسوی و دوران جنگ پرداخته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حمید صالحی در یادداشتی که در اختیار قلم نیوز قرار داد، آورده است: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بهمن سال 64 بود که یکی از بزرگترین و پیچیده ترین عملیات های رزمندگان اسلام در منطقه حساس ویژه اروند رود صورت گرفت. در این عملیات ارتباط عراق با آب های بین المللی و آزاد دنیا قطع می شد و به خاطر ویژگی این عملیات و اهمیتی که این منطقه برای عراق و صدام داشت، عراق حاضر نبود به هیچ وجه این منطقه را از دست بدهد لذا وقتی رزمندگان اسلام این عملیات را انجام دادند و تنها شهر بندری عراق (فاو) که به آب های بین المللی ارتباط داشت را به تصرف خود درآوردند، دشمن مات و مبهوت شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این عملیات درست در زمانی انجام می شد که تقریبا بعد از عملیات بیت المقدس، عملیات عمده و اساسا پیروزی عمده ای در جبهه ها نداشتیم؛ لذا این عملیات نقطه عطفی در دفاع مقدس بود و از هر نظر حائز اهمیت بود؛ در این عملیات بود که دشمن از هر جنایتی فرو گذاری نکرد و با استفاده گسترده از سلاح های ممنوعه، شیمیایی مانع پیشرفت رزمندگان شده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بنده در این عملیات بعد از آزادسازی شهر فاو در تاریخ 27/11/64 در منطقه عملیاتی والفجر 8 از ناحیه تمام بدن دچار مصدومیت شیمیایی شدم و برای مداوا به بیمارستان های تهران اعزام شدم؛ در آن زمان پزشکان ما هیچ تجربه عمده ای درخصوص درمان مجروحان شیمیایی نداشتند و یادم هست که با این مجروحان مثل مصدومان سوختگی برخورد می کردند و انصافا علی رغم نداشتن تجربه، زحمات قابل توجهی برای مجروحان می کشیدند و یادم هست که وقتی تمام بدنم تاول زده بود و هر روز می بایست پانسمان مان عوض می شد و این تعویض پانسمان حدود 4 الی5 ساعت طول می کشید و چشمان من بسته بود و زجر و درد فراوانی را تحمل می کردم و از طرف دیگر این عارضه ناشناخته بود و معلوم نبود که چه بر سر ما خواهد آمد، هر روز برای ما ماه ها می گذشت و با چشمان بسته و بدن های پر از تاول روزها و شب ها را سپری می کردیم. بعد از گذشت 20 روز تحمل سختی ها و مشکلات فراوان یک روز متوجه شدم که امروز قرار است نخست وزیر میرحسین به بیمارستان بیاید تا از مجروحان شیمیایی مستقر در بیمارستان لبافی نژاد بازدید به عمل آورد. شخصیت میرحسین برای بچه های رزمنده بسیار قابل احترام بود و هر موقع ایشان را در منطقه و در مراسم ها مشاهده می کردیم، آرامش خاصی به رزمندگان دست می داد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همه منتظر آمدن ایشان بودیم که متوجه شدیم نخست وزیر آمده و از مجروحان دیدن می کند؛ بنده در آن زمان به علت جراحات شیمیایی بسیار شدیدی که داشتم در یک اتاق مخصوص به نام (ایزوله) بستری بودم و بدنم بسیار ضعیف شده بود و هیچ گونه مقاومتی در مقابله با ویروس نداشتم و هر کس که می خواست وارد اتاق من شود، می بایست لباس مخصوص بپوشد و از ماسک استفاده کند و کفش های مخصوص بپوشد. بنده با اصرار به مسوول بخش گفتم من می خواهم میرحسین را ببینم، ایشان اظهار داشت شما در شرایطی هستید که نمی توانید با کسی ملاقات داشته باشید و با اصرار من، موضوع را به اطلاع میرحسین رساندند و ایشان نیز حاضر شد به ملاقات من بیاید. لباس مخصوص پوشید و من یک مرتبه متوجه شدم که دست های پر تاول من در دست های میرحسین قرار دارد؛ چشمان من بسته بود و ایشان را نمی دیدم، ایشان اظهار داشت، برادر، من میرحسین هستم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تربت سیدالشهدا (ع) و پارچه ای آورده بود و عنوان کرد اینها را امام به من داده و این پارچه ها را به چشمان مجروحان تبرک می کرد و می گفت امام، سلام به شما رسانده است. یادم هست من با آن وضعیت به ایشان گفتم شما هم سلام ما را به امام برسانید و بگویید ما رزمنده کوچکی بودیم که فرمان تو را اطاعت کردیم و آن روز، روز به یاد ماندنی برای من بود. و گفت و گو های بسیار صمیمانه ای را با ایشان داشتم و فردای آن روز که طبق معمول برای تعویض پانسمان مرا به اتاق پانسمان بردند، وقتی پرستار پانسمان چشم من را باز می کرد، من بعد از 21 روز چشمانم نور را دید و از خوشحالی به وجد آمده بودم و در ذهنم یاد تربت سیدالشهدا و پارچه متبرک امام افتادم که میرحسین آن را روز قبل بر چشمانم، نوازش داده بود. از آن روز به بعد کم کم چشمانم باز شد و روزهای باقی مانده در بیمارستان با باز شدن چشمانم شکل دیگری پیدا کرده بود. و روحیه من بالا رفته بود و کمی از تحمل دردها و رنج ها کاسته شده بود و آن ملاقات خاطره خوشی را برای من تداعی می کند. خلوص و سادگی ایشان همیشه در ذهنم باقی مانده و همیشه از ایشان چهره محبوب و دوست داشتنی در ذهنم باقیست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به نظر می رسد اکثر رزمندگان و کسانی که در آن زمان، ساده زیستی و مدیریت ایشان را درک کرده اند خاطره بدی از ایشان نداشته باشند. قضاوت در این خصوص کار آسانی نیست و مدیریت قوه مجریه کشور و پشتیبانی جنگی ناخواسته که طولانی ترین جنگ دنیا بود و آن هم با دشمنی که تمام دنیا از او حمایت می کرد، کار بسیار سخت و طاقت فرسایی بود. در آن زمان امام بود که خیلی از مسوولیت ها و حمایت ها را انجام می داد و وجود امام نعمتی بود در آن شرایط سخت ولی نقش افرادی مثل میر حسین را که در نهایت سادگی در ساختمان سرایداری ریاست جمهوری اسکان داشت و شب و روز در پی حل مشکلات مردم بود را نباید کتمان کرد و انصافا ستودنی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کشورداری در آن زمان کار بسیار سختی بود؛ محاصره اقتصادی - جنگ- تورم - شهرهای زیر بمباران - وجود گروه ها و جریانات مخالف انقلاب و ده ها مشکل اساسی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و بین المللی کار آسانی نبود که بتوان به سادگی انجام داد؛ مدیریت و هدایت تنها از عهده کسانی بر می آمد که همچون امام تمام وجود خودشان را در طبق اخلاص قرار می دادند و خدمت صادقانه انجام می دهند؛ الحق و الانصاف آن دهه، دهه ای بود که اکثریت مدیران و وزیران صادقانه خدمت می کردند و هر روز شهیدی می آوردند و بوی شهیدان در کوچه استشمام می شد و همه چیز رنگ خدایی داشت و عطر شهیدان بر همه چیز سایه افکنده بود و حال و هوای خاص در کشور حکم فرما بود؛ هنوز کمی از اخلاص اول انقلاب باقی مانده بود و هنوز افرادی بودند که نسبت به امام و خون شهیدان احساس مسوولیت می کردند و میرحسین شخصیتی بود که انصافا زحمات و تلاش زیادی را در آن مقطع انجام داد و کارنامه درخشانی را از خود به جای گذاشت و حال که ایشان تصمیم گرفته مجددا به میدان بیاید، شایسته است او را یاری کنیم و دوباره شاهد آن باشیم که خدمت گذاری صادق و لایق در مسند حساس ترین قوه قرار می گیرد و ملت ایران ثابت کرده که همیشه قدردان خادمین بوده و کسانی که قصد خدمت داشته باشند را یاری می کند. امید است در سایه لطف حضرت حق ملت ایران که تا کنون هزینه های فراوانی را بابت استقلال و رشد و شکوفایی خود پرداخته، پله های ترقی و سعادت و کمال خود را شاهد باشد. ان شاءالله.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 22 May 2009 07:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moussavy&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>moussavy</dc:creator>
<guid>http://moussavy.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>واکنش مادر شهید شیرودی به «دروغ» خبرگزاری دولت؛ به میرحسین رای خواهیم داد</title>
<link>http://moussavy.blogfa.com/post-46.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;یاری&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;:&lt;/STRONG&gt; مادر شهید شیرودی،در مکتوبی، با تکذیب خبر ایرنا تاکید کرد: به مهندس موسوی رای خواهیم داد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; خانم شهربانو حسین شیرودی، مادر شهید شیرودی که یک ماه پیش حمایت خود را از مهندس موسوی اعلام کرده بود، در پی انتشار خبر کذبی از سوی خبرگزاری رسمی دولت ایرنا در این باره، امروز در مکتوبی که به امضای وی رسیده، خطاب به قلم نیوز، همچنان بر حمایت خویش و پسرانش از مهندس موسوی تاکید کرد و خبر ایرنا که در تعدادی از روزنامه ها نیز نقل شد را فاقد صحت خواند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;متن این نامه ی ممهور به مهر مادر شهید که از سوی مهرداد و اصغر شیرودی، برادران شهید شیرودی برای قلم نیوز ارسال شده و صحت آن به تایید آنها رسیده و رونوشت آن برای خبرگزاری ایرنا نیز ارسال شده، به شرح زیر است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«« بنام خدا &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به: قلم نیوز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از: ‌مادر شهید سردار شیرودی؛  تاریخ: 22 اردیبهشت 1388&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تکذیبیه ی خبرگزاری ایرنا درباره مطلب درج شده در قلم نیوز، صحت نداشته و غیر قانونی بوده، من از خبرنگار آن خبرگزاری شاکی هستم. لذا تا آخر من و پسرانم حمایت خود را از آقای مهندس موسوی نخست وزیر دوران جنگ که شناخت کافی از ایشان داریم و مطمئن هستیم امروز اگر امام بود به ایشان رای می دادند و به جهت حساسیت انتخابات امسال به ایشان رای خواهیم داد تا بتوانند دغدغه های ولایت مطلقه ی فقیه را بر طرف سازند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امضا و اثر انگشت مادر شهید شیرودی؛ شهربانو حسین شیرودی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بنابر گزارش قلم نیوز، برادران شیرودی با ابراز ناراحتی شدید از این خبرسازی ایرنا، گفتند که مادر آن شهید اینقدر طبع بلندی دارد که به دنبال شکایت نیست، اما سوال اینجاست که آیا یک رای ارزش چنین کاری را دارد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در خبر خبرگزاری رسمی دولت ادعا شده بود که مادر شهید شیرودی ضمن تکذیب حمایت از میرحسین، از رییس دولت به عنوان کاندیدای انتخابات آتی حمایت کرده بود!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفتنی است برادران شیرودی تاکید کردند که ضمن ارسال رونوشت این نامه برای دفتر ایرنا در تنکابن، خواستار انتشار آن شده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 15 May 2009 17:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moussavy&amp;postid=46</comments>
<dc:creator>moussavy</dc:creator>
<guid>http://moussavy.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تجليل همسر شهيد باكري از ميرحسين موسوي</title>
<link>http://moussavy.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;تجليل همسر شهيد باكري از ميرحسين موسوي&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همسر شهید حمید باکری درباره اعلام کاندیدا توری میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری گفت: میرحسین موسوی فردی است که وقتی حرفی می زند به آن عمل می کند. خیلی ها از این می ترسند.&lt;BR&gt;فاطمه امیرانی در گفت و گو با سایت تدبیر افزود: برخی ها می گویند، میرحسین ساده زیست است، بیاید مانند احمدی نژاد می شود! یقینا میر حسین فرزند زمانش است و با موفقیتی که در مدیریت بحران داشتند حتما می تواند در مدیریت اقتضا هم موفق باشند .&lt;BR&gt;وی معتقد است: می توان فضا را به فضای اوایل انقلاب بازگرداند ، چرا نشود؟! مردم هم این را می خواهند چون شعارهای دولت نهم بر این اساس بود. معمولا کاندیدا ها سراغ شعاری می روند که مردم آن را می خواهند اما نتوانستند این شعار را به روز و اجرایی کنند.&lt;BR&gt;وی با اشاره به این موضوع که اعتماد سازی با ایجاد رابطه صحیح امکان دارد افزود: آقای میرحسین موسوی به نظر فردی توانمند در ایجاد این اعتماد هستند. افرادی مانند ایشان کم داریم. افرادی مثل میرحسین واقعا اصالت دارند. آن جهان بینی خاص را از ابتدا داشته، خدا را بالای سرش دیده و هیچ وقت رفتار دوگانه ای نداشته است. من یقینا احساس می کردم از افرادی است که نظام را واقعا دوست دارد.&lt;BR&gt;به گفته امیرانی، میرحسین فردی است که به فکر واعتقاد مذهبی عامل است. مردم شاهد هستند ایشان اهل شعارنبودند. ایشان عمل گرای با هوش، عاقل و با اخلاص هستند. به خاطر اخلاصی که در اعمال و رفتار ایشان بود مردم به دولت اعتماد داشتند .&lt;BR&gt;وی با اشاره به اتفاق هایی که بعد از رحلت امام(ره) افتاد، گفت: بدترین شوکی که برای من وارد شد، بعد از رحلت حضرت امام(ره) بود، یعنی یک دفعه دیدم آدم هایی که ضد ولایت فقیه بودند، شدند ولایتی و به ولایت فقیهی ها گفتند ضد ولایت فقیه. آقای میرحسین هم یواش یواش کناره گیری کردند چون زمان امام(ره) تحملش نمی کردند، بعد از امام(ره) که دیگر اصلا تحمل نمی شد. &lt;BR&gt;وی افزود: هم اکنون هم می خواهند به همه بگویند که میرحسین شخصیتی است که اگر الآن بیاید می خواهد سیستم اقتصاد را دولتی کند! زمانی که آقای میرحسین نخست وزیر بود، روزنامة رسالت خیلی علیه دولت می نوشت. دولتی که جنگ می کرد! آن موقع که بچه ها می رفتند جنگ، من می گفتم باید تصمیم بگیرند. یا می خواهید جنگ کنید یا جنگ نکنید. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقتی آن بچه را می فرستید جلو پشتش رو خالی نکنید. یعنی از این اتفاقات خیلی توی جنگ افتاد. امام(ره) می گفتند این ها از اسرائیل بدتر حرف می زنند.&lt;BR&gt;وی به انتقاد هایی که در حال حاضر علیه میرحسین موسوی می شود اشاره کرد و گفت: بعضی ها می گویند اگر الآن میرحسین بیاید می خواهد اقتصاد کشور را کوپنی کند! همه کشورها در جنگ کوپنی می شوند اصلا اقتصاد بازاری با جنگ جور در می آید؟! آخر آن موقع چه ربطی به الان دارد؟! بعضی ها می گویند اصلا عوض نشدیم، همان آدم 20 سال پیش هستیم! مگر می شود؟! ممکن است جهت و هدف و جهان بینی عوض نشده باشد ولی مگر می شود ابزار را عوض نکنیم؟ چگونه می گویند یک شیعه نمی تواند اصلاح طلب باشد؟! هم اکنون اصلاح طلب یک فحش شده! ما در روایت داریم &quot;القران کتاب یفسره الزمان&quot; و یا چرا نمی شود از مجتهد متوفی تقلید کرد. &lt;BR&gt;همسر شهید باکری تصریح کرد: بعد از فوت امام(ره) خیلی سخت گذشت. میرحسین بعد از امام(ره) چرا دیگر شناخته نشد؟ چون سهم نخواست. با اینکه میرحسین هیچ نقطه ضعفی ندارد ولی کسانی که مقابل او هستند یقینا کج خلقی خواهند کرد. میرحسین آدمی است واقعا شبیه شهدا، حرفی را نزده که به آن عمل نکرده باشد. حتی در زندگی شخصی و خصوصی که من اطلاع دارم. این زن و شوهر واقعا بزرگوارند. یکبار من شنیدم که خانم رهنورد مرخصی گرفته نشسته خانه که نوه اش را نگه دارد. خیلی خوشم آمد. گفتم حالا اگر من بودم می گفتم من دکتری دارم، رئیس دانشگاهم، من یک جای دیگر موفقم، این کار را یک پرستار هم می تواند انجام دهد. نمی گوییم؟! یعنی تربیت یک بچه چقدر برایش اهمیت داشته است.&lt;BR&gt;به اعتقاد امیرانی، مسلما هر فردی وارد این این انتخابات شود با چالش های زیادی در گیر خواهد بود. یکی از این ها جلب اعتماد مردم است و داشتن برنامه های قابل اجرا نه شعار. طبقه بندی انتظارات مردم و داشتن همکاران باتجربه وآگاه و معتقد و کارشناس تا بتوانند یک اینده واقعی وروشن را تجسم بدهند هم بسیار مهم است .&lt;BR&gt;وی گفت: با توجه به تجربیات سی سال باید در انجام بعضی امور ،اصلاحات در روش ها باشد. بهترین گزینه باید در برنامه اش اصلاحات باشد. من به عنوان یک مسلمان و وظیفة شرعی ام سعی می کنم درست انتخاب کنم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 03 Apr 2009 14:06:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moussavy&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>moussavy</dc:creator>
<guid>http://moussavy.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مصاحبه با همسر شهيد باكري</title>
<link>http://moussavy.blogfa.com/post-44.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;مصاحبه با همسر شهيد باكري&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نشریه دانشجویی داروگ در دانشگاه صنعتی سهند تبریز در شماره اخیر خود مصاحبه‌ای با همسر شهید حمید باکری انجام داده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;BR&gt; خانم فاطمه امیرانی همسر شهید حمید باکری كه با لحن گفتاری تنظیم شده، می‌گوید: خانواده شهید باکری از نظر تربیتی یه خانواده خوبی بودند و به نظرم روی بچه‌هاشون کار کرده بودند. حمید یک سال و نیمش بود که مادرش فوت می­کند. همه­ خانواده در جهت تربیت آنان تلاش می­کردند. پسر بزرگ علی باکری، بعد رضا، بعد دو تا خواهر و بعد مهدی و حمید. که البته بعد از چند سال آقای باکری ازدواج می­کنند که من خیلی خوشم می­اومد که این‌ها با بچه­هایی که از همسر دوم هم بودند، همین رابطه خوب رو داشتند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یعنی حمید و مهدی فوق‌العاده برای نامادری­شان احترام قائل بودند. مثل یک مادر حس تعهد در مقابلش داشتند. هر کاری داشت برایش انجام می‌دادند. حمید بعد از اتمام دبیرستان به پیشنهاد مهدی به خدمت سربازی می­رود بعد ظاهراً برای ادامه تحصیل می‌ره آلمان. البته قبل از آلمان مدتی در ترکیه پیش یک خانواده مذهبی بوده. در آلمان در دانشگاه اسم‌نویسی می­کند در رشته­ عمران، از اون‌جا هم میره سوریه برای یه دوره آموزش نظامی. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گویا با آقای مهندس غرضی ارتباط داشتند. در این مدت مرتب با مهدی در تماس بوده و با هجرت حضرت امام به پاریس، او در پاریس خدمت امام می‌رسد. حمید شدیداً تحت تاثیر شخصیت امام قرار می­گیرد و با اوج جریان اعتراضات مردم علیه شاه فکر می­کنند نیاز به اسلحه دارند و با یک خودرو بنز، اسلحه به ایران می­آورند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بعد از این که انقلاب می‌شه یک بار میاد دم مرز، گویا با آقا مهدی یه قرار داشتند. آقا مهدی نمیره، او نگران میشه، وارد ایران می­شود و موندنی میشه. یادمه بعد از ازدواج ما، تمام مدارک دانشجویی شو پاره کرد، گفت شیطون گولم نزنه برگردم برم دنبال درس. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سی‌ام دی ماه سال 58 ازدواج کردیم. اول در سپاه بود، سپس مسئول تشکیل بسیج شد که بعد با مشکلاتی که اون موقع با افرادی مثل آقای محصولی داشتن، اواخر سال 59 خیلی از بچه­ها مجبور شدن از سپاه بیرون بیاند. البته آقا مهدی و حمید با شروع جنگ تحمیلی به نوبت جبهه می‌رفتند. ایستگاه ایران گاز خط آن‌ها بود. حمید بعد از این که از سپاه استعفا داد، یک مدتی در جهاد و شهرداری مشغول به کار شد تا این که بعد از شهادت مهدی امینی، مهدی به جای ایشان به سپاه رفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما ظاهراً ایشان نتوانست آن‌ها را تحمل کند. برای همیشه به همراه همسرش به اهواز و پیش احمد کاظمی در تیپ نجف‌اشرف رفت. اسفند 60 مهدی از حمید خواست او هم به اهواز برود که من و احسان (پسر شهید حمید باكری) نیز همراه حمید رفتیم که اول عملیات فتح‌المبین و سپس فتح خرمشهر هر دو برادر با احمد کاظمی بودند. آقا مهدی که فرمانده تیپ عاشورا شد، همین آقایون اعتراض کردند که حمید سپاهی نیست. نباید بهش مسئولیت بدهند که در عملیات رمضان نگذاشتند او در عملیات باشد. بهانه آوردند که چون حمید عضو رسمی سپاه نیست، نمی‌تونه فرمانده گردان و فرمانده عملیات بشه. بعد مهدی هم گفت حمید برگرد یه کاری بکن دوباره برگردی سپاه. دیگه حمید اومد پیش این آقایون. با التماس به این‌ها که به قول خودشون حمید باکری پیش ما توبه کرد و یه چیزای دیگه‌ای که پیش خودشون داستان می‌بافند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حمید هم به خاطر این که واقعاً برگرده بره اون‌جا، به نظر من هرکاری این‌ها می‌گفتند انجام می‌داد. و بالاخره وارد سپاه شد و بود تا این که شهید شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هم جواری با حمید باکری به من آموخت از انقلاب سهم نخواهم و بعد از شهادت حمید شاید یکی از بی‌دردسرترین خانواده­های شهید برای نظام بودیم. سهم مادی ما فقط حقوقی بود که از بابت حقوق کارمندی حمید از بنیاد شهید گرفتیم. یادم هست یک دوره­ای حقوق ما را اضافه کردند قبل از این که حقوق بقیه خانواده­ها را تغییر دهند، من برای اعتراض خدمت برادر صفوی رفتم که حقوق ما را کم کنید. البته اثرش جوک شدنم در محافل بود. بعدشم که هیچی شدم معلم، سال 66 توی قم گفته بودن معلم زن می­خوایم برای دبیرستان‌های دخترونه. یکی از آشناها شنیده بود، به من گفت بیاین. منم رفتم. یکی دوسال زیست درس می دادم. بعد گفتم رشته من ریاضیه، بعد شدم معلم ریاضی. فکر کنم 7 سال قم درس دادم، بعدم 13 سال تهران. امسالم که بازنشست شدم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من احساس کردم به همه بگم حمید مثل این‌ها نیست، مهدی باکری مثل این‌ها نبود، یعنی اونارو با اینا قاطی نکنن. مثلاً شعار که می‌دادند مهدی باکری، رجایی، من به خانم شهید رجایی هم زنگ زدم، گفتم خانم رجایی بگید کی شهید رجایی می­رفت پشت تریبون آبروی دیگران رو می برد. اصلاً حتی مستحق هم باشن. شما فکر می­کنید مهدی باکری می‌رفت بالا می‌گفت همه دزدن؟! نمی‌دونم چقدر شناخت از مهدی باکری دارین، فکر می­کنین می­گفت؟ نه می­گفت؟!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نه هرگز نمی­گفت. این که به راحتی میاد هر کسی رو که بعد از انقلاب بوده، همه رو زیر سوال می­بره. مهدی میومد این‌جوری می­گفت؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;BR&gt;آقای صادق محصولی، مهدی و حمید باکری رو هم قبول نداشت. همین چند وقت پیش آقای محصولی وقتی میره تبریز، وقتی جانبازی در جلسه­ای به ایشان اعتراض می‌کند، می­دونید بلافاصله چی به ذهنم رسید. جواب آقای محصولی رو با مهدی و حمید مقایسه کردم. دیدم اگر جانبازه برمی­گشت به مهدی می‌گفت تو توی جنگ کجا بودی؟، چیکار کردی؟، زخمی شدی؟! برنمی­گشت بگه که آره من یه بار زخمی شدم، می­دونید مهدی چی می­گفت: من شرمنده، من لیاقتم مثل تو نبود. حاضرم قسم بخورم مهدی اینو می­گفت. بعد(محصولی) بر ­گشت بهش گفت این حرفایی که تو می­زنی بر ضد دولته و می­دونی مقام رهبری گفتند هر کسی دولت رو تضعیف کنه و نمی‌دونم چی. این‌جوری می­گفت بینی و بین‌ الله؟! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اصلاً فکر کنید این جانباز بی‌خود داره فحش میده، اصلاً حق با آقای محصولیه، جالبه مشابه این رفتار، فکر کنید مهدی باکری میره تو ارومیه، این داستان رو همه بلدند، شهردار بوده. آقای عبدالعلی‌زاده حیّ و حاضر تعریف میکنه، میگه بعد از یک بارندگی شدید، شبی با مهدی به محله­ای که آب گرفته بود رفتیم کاری می­کردیم تا آب رو نذاریم بره خونه پیرزنی. او مرتب فحش به شهردار می‌داد، مگه مهدی برگشت گفت نه خانم! شهردارتون مرد مومنیه، الان داره به شما کمک می‌کند؟! گفت؟! در جواب او، گفت: راست میگی. هر چی تو میگی راسته. اونا خیلی فرق داشتن. معمولاً مردم تظاهر و اخلاص را خوب تشخیص می‌دهند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;BR&gt;مردم همه چیزو می‌فهمن. خب آدم دیگه حالش بهم می­خوره از این همه تظاهر! نه واقعاً از تظاهر حالم بد میشه. گفتم فقط بنویسید تورو به هفت جد طیبه و طاهره تون به شعور ما توهین نکنید. واقعاً یواش یواش احساس می­کنم که خیلی بهم توهین میشه. من و حمید باکری خیلی ساده زندگی کردیم و یقه هیچ کسم نگرفتیم که همه باید مثل ما زندگی کنن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته در قضیه آقای محصولی به یکی از مسئولین زنگ زدم، در اعتراض به بر خورد اخلاقی دو تا از نماینده‌های روحانی مجلس. می‌خواهند مرا رد کنن، گفته‌اند او ازدواج کرده. هنوز کلمه­ای نگفته با عصبانیت گفتند من با مسائل مالی ایشان مشکلی ندارم. گفتم آقا مگر من نماینده دیوان محاسبات هستم، فقط می­خواستم به روحانیان معظم تذکر بدهید که به احکام خدا هم اشکال نگیرند. به نظر من تا دیر نشده باید از کلیه همسران شهدا عذرخواهی کنند. همین مراسمی که دو روز پیش گرفتند برای شهید همت در تالار وزارت کشور. خانم همت می‌گفت: زنگ زدم به یکی از برادران مسئول برگزاری مراسم راجع به سخنران سوال کردم، گفتند احتمالاً آقای رئیس‌جمهور هستند. اعتراض کردم و گفتم من بین ایشان و شهید همت سنخیتی نمی‌بینم، آیا اگر شهید همت رئیس‌جمهور بود، کردان را وزیر کشور می­کرد؟ آیا محصولی را بعد از بحران کردان انتخاب می­کرد برای پست وزارت کشور؟ قصدم توهین به این آقایان نیست ولی نباید افرادی به این سمت انتخاب شوند که مردم شهید داده و جنگ دیده دچار شبهه شوند. آیا اگر همت رئیس‌جمهور بود مثل آقای احمدی‌نژاد راجع به یک میلیارد دلار بودجه سال 85 در پخش زنده تلویزیون این‌گونه صحبت می­کرد؟ یا با تمام توان خود در جهت رفع شبهه برای ملت و ارائه مدرک سعی می­کرد به مردم توضیح دهد و یا جواب توهین‌آمیز آقای احمدی‌نژاد که گفتند: نامردی بلکه بی‌انصافی در حق دولت شده. آرمان همت حفظ آبروی انقلاب و احترام به افکار عمومی بود. در ضمن احمدی‌نژاد در کجای جبهه کنار شهیدان بوده که اکنون در مورد آنان سخن بگوید؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 03 Apr 2009 14:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moussavy&amp;postid=44</comments>
<dc:creator>moussavy</dc:creator>
<guid>http://moussavy.blogfa.com/post-44.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>متن نامه سرگشاده همسر شهيد حميد باكري به نمايندگان مجلس در مورد ماهيت برخي افراد</title>
<link>http://moussavy.blogfa.com/post-43.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;B&gt;بسم رب الشهدا و الصدیقین&lt;BR&gt;با نهایت احترام و ادب محضر شریف نمایندگان محترم مردم نجیب ایران اسلامی&lt;BR&gt;سلام علیکم&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0033ff&gt;اینجانب فاطمه چهل امیرانی همسر شهید حمید باکری بر خود فرض می‌دانم مطالبی چند در ارتباط با عملکرد جناب آقای صادق محصولی را به استحضار برسانم. (من باب وظیفه شرعی)&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;B&gt;من هیچ وقت مدیر نبودم ولی جزء افرادی از این مرز و بوم هستم که با تمام سلول‌هایم سوءتدبیر و سوءمدیریت را درک کرده ام و همانند خیل عظیمی از انسان‌های دردآشنای این سرزمین مجبور بودم به رغم میل باطنی آنها را تحمل کنم. بهتر است به سال &lt;/B&gt;&lt;B&gt;۵۹&lt;/B&gt;&lt;B&gt; و به شرایط سیاسی- اجتماعی آن روز آذربایجان غربی برگردیم که با وجود فعالیت گروهک‌های ضدانقلاب، یک منطقه ناامن بود و به شهادت خیلی‌ها از جمله شهید صیاد شیرازی، باکری‌ها از افرادی بودند که با تلاش شبانه روزی سعی در ابقای انقلاب اسلامی داشتند.&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;B&gt;حمید در تمامی درگیری‌ها از جمله مساله بانه و سنندج و مهاباد حضوری فعال داشت و فرمانده عملیات سپاه بود تا اینکه از طرف عده‌ای محدود متهم به منحرف بودن شد، عده ای از افرادی که این اتهامات را وارد می‌کردند، هم اکنون در دولت نهم در مصدر امور هستند، از جمله جناب آقای صادق محصولی که بعد به سمت فرماندار ارومیه و مسوول منطقه &lt;/B&gt;&lt;B&gt;۵&lt;/B&gt;&lt;B&gt; سپاه منصوب شدند.&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;B&gt;با جوسازی و ایراد اتهامات این قبیل افراد شهید حمید بعد از بازگشت از جبهه آبادان در اسفندماه سال &lt;/B&gt;&lt;B&gt;۵۹&lt;/B&gt;&lt;B&gt; مجبور به استعفا شد. ظاهراً همین مسائل و اتهامات برای شهید مهدی باکری هم مطرح بود. تا اینکه ایشان به بهانه حضور در جنگ به جبهه جنوب رفتند و حمید هم در عملیات‌های فتح المبین و بیت المقدس که منجر به آزادسازی خرمشهر شد، با شهید احمد کاظمی همکاری کردند، که به خاطر همین عملیات مهدی و حمید باکری نشان شجاعت دریافت کردند. ولی این افراد مرتب این دو برادر را رصد می‌کردند تا اینکه مسوولیتی به آنها سپرده نشود تا آنجا که در عملیات رمضان گفته بودند چون حمید سپاهی نیست، حق ندارد مسوولیتی در عملیات موصوف داشته باشد و حمید به توصیه آقامهدی با تحقیر فراوان دوباره به عضویت سپاه درآمد، بنا به اظهار شهید کاظمی و سردار محسن رضایی به آنها فشار می‌آمد و توصیه می‌شد که مهدی و حمید را حذف کنند.&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;B&gt;تا اینکه آقای محصولی وقتی مسوولیت سپاه منطقه &lt;/B&gt;&lt;B&gt;۵&lt;/B&gt;&lt;B&gt; را عهده دار شدند حکم عزل آقا مهدی را از فرماندهی لشگر عاشورا صادر کردند. حمید می‌گفت حتی کمک‌های مردمی را به لشگر عاشورا نمی فرستادند صرفاً به دلیل اینکه باکری‌ها آنجا هستند.&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0033ff&gt;نمی خواهم حوادثی را تعریف کنم که یادآوری آنها برای من و امثال من فوق العاده تلخ و جان کاه است و اگر همه را ذکر کنم دیگر آبرویی برای بعضی‌ها باقی نخواهد ماند اما قصد من از بازگویی فرازهایی از این همه زخم کهنه این است که به دست خود بانی زخم‌های دیگر نباشیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0033ff&gt;به نظر می‌رسد ابتدایی ترین مشخصه یک مدیر خوب کشف استعدادها و شناسایی نیروهای کارآمد و صادق و سپس به کارگیری آنها در موقعیت‌هایی است که توان آن را دارند. نمی‌دانم این مطلب را چگونه می‌توان تفسیر کرد که اگر یک ریال از بیت المال جابه جا شود خیلی‌ها وا اسلاما سر می‌دهند ولی نیروهای انسانی که سرمایه واقعی و با ارزش هر ملتی هستند به خاطر سوءمدیریت‌ها و حب و بغض‌های ناروا نمی توانند در حداقل توان خود انجام وظیفه کنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0033ff&gt;وقتی یادم می‌آید به دست افرادی مثل ایشان، انسان‌های پاک و مخلص و باسواد و بافکر همانند شهید مهندس ابوالحسن آل اسحاق‌ها نمی‌توانند در هیچ کجای این نظام کار کنند به طوری که او با توانایی‌هایی که داشت می‌توانست در هر پست حساس همانند فرماندهی لشگر یا استانداری باشد با خواهش و التماس در عملیات بدر از آقا مهدی می‌خواهد او را به نوعی به کارگیری کند و فردی اینچنین همانند یک نیروی عادی در حین توزیع غذا در بین نیروهای بسیجی شهید می‌شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0033ff&gt;به نظر اینجانب شایسته نیست فردی با این تفکر در مصدر وزارت کشور باشد. کسی که وظیفه دارد از جای جای این کشور افراد صالح و کاردان را شناسایی کند و در خدمت انقلاب و مردم این مرزوبوم به کار گمارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;B&gt;ممکن است به نظر برسد حال که سال &lt;/B&gt;&lt;B&gt;۸۷&lt;/B&gt;&lt;B&gt; است این افراد تغییر کرده اند ولی با توجه به اینکه در عرض این سه سال و اندی ادبیات صحبت کردن اینها همان است که بود و هیچ تفاوتی نکرده است و فقط میدان وسیع تری برای اعمال اشتباه خود یافته اند. در ضمن از نظر بنده ثروت نه تنها بد نیست بلکه می‌تواند بسیار خوب هم باشد ولی نمی‌شود در یک مملکت یک بام و دو هوا باشد با فرمایشاتی که این دولت با آن رای مردم را جلب کرده است گویا ثروت در دست دیگران نوعی مال دزدی است و در دست ایشان (هذا من فضل ربی) است به هر حال به وظیفه الهی خود درست عمل کنید تا فردا در پیشگاه الهی و محضر شهدا سربلند باشید. &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;والسلام علی عبادالله الصالحین&lt;BR&gt;فاطمه چهل امیرانی&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Mar 2009 03:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moussavy&amp;postid=43</comments>
<dc:creator>moussavy</dc:creator>
<guid>http://moussavy.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زندگی نامه و وصیت نامه شهید جعفر جاهد</title>
<link>http://moussavy.blogfa.com/post-42.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#3333ff size=2&gt;بسم رب الشهدا و الصدیقین&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=2&gt;منبع: &lt;A href=&quot;http://www.cloob.com/clubname/jahed&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;http://www.cloob.com/clubname/jahed&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=2&gt;پاسدار شهید جعفر جاهد شبستری در سال 1343 در استان آذربایجان شرقی - شهر شبستر در خانواده ای مذهبی بدنیا آمد...وی در کنار تحصیل ، به کار کشاورزی و همچنین ورزش های رزمی می پرداخت و علاقه و اهتمام خاصی به مجالس قرآن و دعا و بویژه عزاداری امام حسین (ع) داشت...با شروع جنگ تحمیلی در حالی که در دبیرستان مشغول تحصیل بود اما به فرمان امام خمینی (ره) به جبهه های حق علیه باطل شتافت و با گذراندن دوره های تکاوری و رزمی به عنوان نیروی اطلاعات عملیات لشکر 31 عاشورا در عملیات های مختلف شرکت جست...تا اینکه در عملیات بدر (اواخر سال 63 و اوایل 64) در کنار فرمانده شهیدش آقا مهدی باکری در جزیره مجنون به محاصره نیروهای بعثی در آمده و در سن 20 سالگی به درجه رفیع شهادت نایل شد (پیکر مطهر و مبارک ایشان تا سال 74 مفقود الاثر بود)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=fa style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #000000; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;بسم رب الشهدا و الصدیقین&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #000000; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=fa style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #000000; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; &quot; الذین قالو ربنا الله ثم استقامو تتنزل علیهم الملائکه&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=fa style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #000000; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt; &quot; ان لا تخافو و لا تحزنو و ابشرو بالجنه التی ان کنتم توعدون&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=fa style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #000000; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt; وصیت نامه جعفر جاهد شبستری فرزند رجبعلی&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=fa style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #000000; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt; با سلام بر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و نایب بر حقش امام امت ، خمینی بت شکن و با درود بیکران بر ارواح پاک و مقدس شهدای اسلام و آرزوی توفیق برای رزمندگان اسلام ، با سلام بر فرزندان خمینی که دلیرانه و غران بر شیطان زمان یورش می برند و آن دم که آماج گلوله های ابلیس می شوند فواره خونشان موجب هیجان ملت شده و بغض و کینه خود را بر چهره پلیدان پرتاب می کنند و با سلام برایثارگران و جانبازان انقلاب که با ایثارگریهای خود بر جهانیان ثابت کردند و به تمام حکومتهای جور وظلم از شرق وغرب فهماندند که هر کس نظر بدی به انقلاب داشته باشد با شمشیر خون آلودشان به او درسی خواهند داد که دیگر نتواند چشم چپی به امت اسلامی داشته باشد و فهماندند که اسلام در مقابل کفر با قامتی به بلندی ابدیت ایستاده است. برادران اینک تکلیف بر این است که باید به جبهه های حق علیه باطل شتافت. هر کس دین اسلام را به عنوان دین برای خود قبول دارد باید برای دفاع از حریم مقدسش به کمکش بشتابد. باید در این جنگ که الان بر ما تحمیل شده است مقاومت نمود ، خدای ناکرده اگر یک لحظه سستی در این جنگ بشود بقول امام امت ، اسلام دفن می شود و آنگاه آیندگان که بعد ازما می آیند بر ما به چشم ننگ آمیزی نگاه می کنند. هان ای امت همیشه در صحنه باید میان خون رفت و الا کاروان رفت و بیابان در پیش است باید در این جهاد مقدس از همه چیز گذشت از مال و فرزند و ... &lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;، همه چیز را باید فدای اسلام کرد. جوانهای ما باید مثل علی اکبر (ع) باشند و حماسه کربلا برای ما بعنوان الگو و نمونه است. اگر حماسه کربلا نبود شهادت و استقامت برای ما به آن صورت معنا و مفهومی نداشت. هان ای عبرت گرفتگان از حماسه کربلا ، هان ای کسانیکه ندای حسین (ع) را به هر طریق وبه هر صورت شنیده اید درس شهادت و استقامت را از حماسه حسین (ع) بگیرید وبه جبهه بشتابید. آیا حسین (ع) و یارانش نمی دانستند که شهید می شوند پس چرا رفتند. ای کسانیکه تا بحال ندای &quot; هل من ناصر ینصرنی &quot; به گوشتان رسیده و الان همان 1400 سال قبل است و تاریخ دارد تکرار می شود. امروز اسلام با تمامی وجود در برابر تمامی کفر ایستاده است و مصداق سخن رسول اکرم (ص) در جنگ احزاب می باشد که فرمود : امروز باید مثل علی (ع) و علی وار ضربت شمشیر را بر پیکر عبدودهای زمان وارد آورد. ای کسانی که اینها را می دانید و به کمک اسلام نمی شتابید چه جوابی در روز قیامت در مقابل شهیدان دارید؟ چطور در عرصات محشر حاضر خواهید شد پس به جبهه بشتابید که حسین زمان به کمک احتیاج دارد. والله باید در این میدان و جبهه حق علیه باطل آنقدر گلوله زد و آنقدر کشت که قطرات خون در دشت جاری باشد. باید امت حزب الله در پشت جبهه موقع خوابیدن فانوسقه ها را بر کمر بسته و با لباس نظامی بخوابند. منظور من از نوشتن این جمله این است که آمادگی امت باید هر چه بیشتر باشد ، مبادا سستی در بین شما راه بیاید به قول حضرت علی (ع) که می فرمایند : پس ای سپاهیان اسلام برای نبرد مهیا شوید و سلاحهای لازم را فراهم کنید زیرا که آتش جنگ افروخته شده و شکیبایی و مقاومت را شعار خویش قرار دهید زیرا که مهمترین راه دستیابی به نصرت و پیروزی ، شکیبائی است. برادر مبارزه با دشمن سخت است ولی اگر شیطان را از خود برانید و استقامت به خرج دهید و توکل بر خدا کنید همه چیز برشما آسان می شود. بقول امام عزیزمان که فرمود : ما باید بایستیم و مقاومت کنیم تا اسلام استقرار پیدا کند ، عدالت برقرار شود و دست ظالم کوتاه گردد و به کسانی که در پشت جبهه در تضعیف جبهه نهایت تلاش خود را می کنند و از صلح آمریکایی و مسائل دیگر ، اینکه بچه ها می روند در جیهه بدون دلیل کشته می شوند ، می گویم و با زبان برنده خود به آنها می گویم ما در دریای خون شنا می کنیم ولی به صلح آمریکایی تن در نمی دهیم ، مگر زندگی آخرش بجز مرگ نیست. آخرش ما شاگردان آقا امام حسین (ع) هستیم و در دانشگاه شهادت تحصیل می کنیم. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=fa style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #000000; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;ای مزدوران شرق و غرب بدانید که ما غرور آفرینان جبهه های جنگ ، هر گونه قرارداد&lt;SPAN&gt;  &lt;/SPAN&gt;در جبهه های جنگ را با تفنگهایمان امضا خواهیم کرد اگر تفنگ و اسلحهء ما تمام شود در واقع جنگ اصلی ما شروع شده است و بقول امام علی (ع) که در جنگ صفین خطاب به یاران فرمود : اگر همه ما شهید شویم&lt;SPAN&gt;  &lt;/SPAN&gt;و پیروز نشویم تازه تکلیفمان را انجام داده ایم. ای یاران امام امت ، خمینی بت شکن ، این جبهه ها را خالی نگذارید ، مبادا در اثر فشار وسختی امام را تنها بگذارید و در پشت جبهه در مقابل مزدوران و جیره خواران و وطن فروشان و بی آبروها بایستید و در برابر هر گونه توطئه مثل دیوار ثابت و محکم&lt;SPAN&gt;  &lt;/SPAN&gt;بایستید. ای امت من از وضع رزمندگان برای شما بگویم که رزمندگان ما الهام گرفتگان از مکتب امام حسین (ع) هستد تا آخرین قطره خون خود خواهند جنگید و هیچ نیرویی نمی تواند در مقابل آنان مقاومت کند. اگر قسمت شود و ان شاء الله که می شود بزودی پرچم لا اله الا الله را بر بالای کاخهائی که با گرفتن خون مظلومان درست شده خواهند زد و سلاح ما مثل ذو الفقار علی (ع) از همه چیز برنده تر است ، ما در بین راه هستیم و باید راه طولانی را طی کنیم و آن راه طولانی این است که باید بیرق اسلام را در همه جای زمین به اهتزاز در آوریم و از اینجا از سنگر خویش می گویم که دشمنان ما باید بدانند که مادر دریای سرخ عاشورا وضو ساخته و بر پهنه کربلا ایستاده ایم به کسانی که به جبهه می آیند و یا درجبهه هستند توصیه می کنم که به فکر شهادت بیایند نه به فکرهای دیگر و دستهای خود را بالا زده و مثل ماهی ، چطور وارد آب می شود . آنطور وارد صحنه نبرد شوند. برادران بدانید&lt;SPAN&gt;  &lt;/SPAN&gt;وعده خداست که شما را ان شاء الله پیروز می گرداند و زمان پیروزی هم خیلی نزدیک است. برادران ، خدای ما ، خدای موسی و ابراهیم است ، چطور آنها را پیروز گردانید ما را هم پیروز خواهد گردانید. هیچ وقت یاس و نا امیدی را به دلتان راه ندهید ، چرا که یاس و ناامیدی از جنود شیطان است. برادران حزب الله به شما توصیه می کنم همیشه پشتیبان روحانیت باشید و دست از روحانیت بر ندارید چرا که به قول امام عزیزمان اگر روحانیت نبود از اسلام خبری نبود و کسانی که دین اسلام را بر ما عرضه می دارند همان روحانیت اصیل است. برادران دست از امام امت برندارید ، اگر دست از امام بکشید دیگر نمی توانید به اهداف انقلاب اسلامی برسید. خدایا ترا شکر می کنم که این دید و آگاهی را به من دادی که دراین جهاد مقدس شرکت جویم &lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;و دین خود را نسبت به اسلام و مسلمین ادا نمایم&lt;SPAN&gt;  &lt;/SPAN&gt;خدایا اینجا تو هستی که باید کمکم کنی ، به خدا سوگند در این جهاد آنقدر خواهم جنگید تا زمانی که بدنم تکه تکه شود و من این درس را از برادرانم که شهادت را با دل وجان خریدند آموختم . مثل مهدی ، مجید ، عباس ، صادق و بهمن (شهدای پایگاه توحید ، مسجد صاحب الزمان (عج) ، محله قلعه باغ ، شهر شبستر) اینها در واقع برای ما اسوه والگو بودند و به تمام دوستان و آشنایان سفارش می کنم که نگذارند که اسلحه این عزیزان مبادا یک لحظه هم از دست بیافتد اگر یک لحظه غفلت کنید فردا در روز محشر چه جوابی خواهید داشت. من هم اینک جان خود را صادقانه تسلیم اسلام می کنم و از خداوند تبارک و تعالی می خواهم که من هم مثل شهدای دیگر از محله خودمان (محله قلعه باغ ، شهر شبستر) مانند عباس ، مهدی ، بهمن ، صادق و مجید باشم زیرا که می خواهم با آنها فرقی نداشته باشم. از کسانی که به جبهه نیامده اند می خواهم که لااقل به پشت خط بیایند به شهرهای جنگ زده و موشک خورده&lt;SPAN&gt;  &lt;/SPAN&gt;بیایند و به شهرهایی که هر روز در زیر گلوله های بعثی قرار دارند&lt;SPAN&gt;  &lt;/SPAN&gt;از شهرهایی که از در و دیوار آن ناله های بچه های یتیم که پدر و مادر خود را از دست داده اند (به گوش) می رسد. از جای هر ترکش در واقع یک شهید نگاه می کند. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=fa style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #000000; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;از امت شهید پرور شبستر می خواهم که به شعارهایی که در پشت جبهه می دهند عمل کنند و به سوی میعادگاه عاشقان بشتابند و سلاح بدست گرفته و با خصم کافر رو در رو شوند و می خواهم که پشتیبان امام جمعه محترم حجت الاسلام آقای شیخ علی عالمی باشند (امام جمعه فقید شبستر ، ایشان در بهمن ماه 64 - چند ماه پس از شهادت این شهید بزرگوار - در اثر سانحه رانندگی در مسیر تهران - قم به رحمت خدا رفتند) و او را یک آن تنها نگذارند. زیرا مردی صادق ، با اخلاص و درستکار و از همه مهمتر فردی متقی (است) که عنایات خدا باعث شده که او به شهر ما بیاید و در واقع اوست که تشکیل دهنده اجتماعات&lt;SPAN&gt;  &lt;/SPAN&gt;و گرفتن (جلوی) جریانات اعتراض درشهر می باشد. برادران این را از ته قلب می گویم که اگر آقای عالمی نبود اینک بر سر افراد حزب الله جریانات زیادی آمده بود و اینها را خودتان می دانید و من نمی خواهم بیشتر از این شرح دهم. ای امت عاشق ، ای منتظران امام مهدی (عج)&lt;SPAN&gt;  &lt;/SPAN&gt;و ای پشتیبانان انقلاب ، از شما می خواهم (در) نمازهای جمعه و جماعت و دعاهای کمیل (و...) شرکت فعالانه کنید و هیچ وقت بر سر مسائل کوچک پراکنده نشوید و همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و خداوند وعده داده در صورتی شما را پیروز می گرداند که با هم متحد شوید و بدین طریق بر دشمنان مجال و فرصت فتنه را ندهید و مشت خود را گره کرده و آنچنان ضربه ای بر دهان این مزدوران و یاوه گویان بزنید که دیگر نتوانند از جای خود بلند شوند و خدای ناکرده مسائل دیگری را ببار آورند. هان ای امت حزب الله من که الان از صحرای خوزستان و دشتهای سوزان خوزستان و در میان سنگرهای خونین این را می نویسم ، به شما می گویم که کسانی که از دستشان بر می آید به جبهه بیایند و کسانی که به عللی پشت جبهه هستند اگر جلوی این مزدوران را نگیرید فردا این مسئولیت بر گردن شما سنگینی خواهد کرد. &quot;کاروان می رود بیابان در پیش است&quot; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=fa style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #000000; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;از برادران کتابخانه (پایگاه) توحید و کسانی که بعدا عضو آن محل مقاومت خواهند شد می خواهم که آنجا را به عنوان یک امانت که شهیدان زیادی را پرورش (داده) و تقدیم اسلام نموده است نگه دارند. در این جا این جمله را می گویم که نقش آنجا برای شما معلوم شود ، ما و یاوران مظلوم دیگر ما که مظلومانه شهید شدند در واقع پرورش یافتگان آنجائیم. برادران ، ضد انقلاب به طرق گوناگون با استفاده از افراد مختلف سعی می کنند که آنجا را از بین ببرند. و این شما هستید&lt;SPAN&gt;  &lt;/SPAN&gt;و این خون شهدا ، اینجاست که به شما می گوئیم آنجا را نگهدارید. سعی کنید بیشتر مجالس قرآن را در آنجا برپا دارید. از قرآن رهنمودهای خود را بگیرید و مجالس عقیدتی برپا دارید و مسائل رزمی را اگر امکان باشد ، خیلی فرا بگیرید چون شماها باید (چند) بعدی باشید. در یک دست باید قرآن را و در دست دیگر سلاح را بگیرید و به دشمنان داخلی و خارجی با یاد الله حمله کنید. در مجالستان ، در جلسه هایی که میان خود می گذارید یادی از ما هم بکنید ، یادی هم از شهدای تشنه لب ، از ایثارگرانی که لب تشنه در میان آتش و دود شهید شدند ، بکنید. خدا شاهد است این را هم اینجا بنویسم که بچه های ما در هنگام رو در روئی &lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;آنقدر مقاومت می کردند و لب تشنه می جنگیدند تا اینکه به لقا ء الله می رسیدند. و در اینجا می خواهم به کوردلان بگویم که بدانند که من کورکورانه به این راه نیامده ام بلکه با چشم باز به این راه قدم نهاده ام و اگر گلوله های دشمن قلبم را سوراخ کند ، اگر پاره های تنم را در آتش بسوزانند و خاکستر کنند ، کلمه ضعف و زبون را نخواهند شنید&lt;SPAN&gt;  &lt;/SPAN&gt;و از دل امواج ندای جنگ تا رفع فتنه را خواهند شنید. خدایا چگونه گلهائی را زودتر از (موعد) فرا خواندی ، خدایا روحم از شدت درد می سوزد و احساسم شعله می کند ، قلبم می خروشد و این دنیا دیگر جای من نیست ، باید خون داد و با خون دادن روشنایی را در ظلمت وارد و آنرا شکافت. اما شما ای پدر و مادر عزیزتر از جانم چه زحمتهایی که برای من کشیدید ، خودتان را به سختیها انداختید تا اینکه من درد نکشم پدر و مادر عزیزم من از شما به خاطر این زحمات تشکر زیادی دارم ، با اینکه من در بسیاری از موارد حرف شما را گوش نداده ام ، در نزد شما با صدای بلند صحبت کردم ، بی احترامی به شما کردم. امیدوارم که مرا به بزرگواری خودتان ببخشید و حلالم کنید. و اما برادران و خواهران عزیزم ان شاءالله که مرا به بزرگواری خودتان می بخشید و یک توصیه به شما دارم و آن این است که دختران خود را طوری تربیت کنید که زینب وار پیام شهدا را به گوش مردم برسانند و پسران خود را طوری ببار آورید که مثل حسین (ع) زندگی کنند و حسین وار به سوی جبهه بروند و حسین گونه بجنگند و حسین وار به شهادت برسند و با خونشان راه را باز کنند و سعی کنید به مجالس عزاداری و روضه اهمیت زیادی بدهید. در آخر از تمامی دوستان و آشنایان می خواهم که مرا حلال کنند و از برادران می خواهم که اگر جنازه مرا پیدا کردند و تشییع کردند ، در تشییع جنازه من شعارهای جنگ ، جنگ تا پیروزی ، مرگ بر آمریکا ، مرگ بر شوروی و اسرائیل ، مرگ بر منافقین و صدام ، خدایا خدایا تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگه دار رزمندگان اسلام پیروزشان بفرما (را بدهند)&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=fa style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #000000; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;SPAN&gt;   &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;      &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;             &lt;/SPAN&gt;جعفر جاهد&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=fa style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #000000; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;SPAN&gt;                &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;اردوگاه شهدای خیبر&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=fa style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #000000; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ff0000&quot; color=#ffff00&gt;برای شادی ارواح طیبه شهدا ، بالاخص امام شهدا صلوات&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=fa style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #000000; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #33ff33&quot; color=#ffff66&gt;اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=fa style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #000000; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #33ffff&quot; color=#6633ff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=fa style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: #000000; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: tahoma&quot; xml:lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff00&quot; color=#33cc00&gt;یا علی (ع)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 01 Aug 2008 14:26:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moussavy&amp;postid=42</comments>
<dc:creator>moussavy</dc:creator>
<guid>http://moussavy.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درد دل یک جانباز شیمیایی با امام زمان (عج)</title>
<link>http://moussavy.blogfa.com/post-39.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;باسمه تعالی&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;درد دل یک جانباز شیمیایی با امام زمان (عج)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;مرا می شناسی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;من یک روستایی ام. یکی از روستاهای دور دست سرزمینمان ایران. از مهد نام آوران و دلیران آذربایجان.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;شاید مرا نشناسی! خیلی ها مرا نمی شناسند. اهل زمین که با یک روستایی دورافتاده&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و ساده کاری ندارند. اصلا برایشان مهم نیست که کسی اینجا دردی داشته باشد. اینان بزرگان را می شناسند حاکمان را دوست دارند مسئولان را می شناسند کسی با ما کاری ندارد. خیلی وقتها دوستان و رفیقان هم آدم را فراموش می کنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;ارباب من ، آیا تو هم مرا فراموش کرده ای؟ تو هم مرا نمی شناسی. البته که خوبان را می شناسی. تو را با ما چکار! ولی من تو را می شناسم. با عقل وقلب کوچک خود تو را شناخته ام. پیامبرمان (ص) نیز فرموده است که &quot;هرکس امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است&quot; مولای من مرا بیاد بیاور ، آن لحظه ای که در شب تاریک در فاو ، شلمچه ، جزیره مجنون و... با آنانی که می شناختیشان ، یکصدا تو را فریاد می زدیم. من همان فرد کوچک و ناچیزی بودم که با لحن ساده خود یابن الحسن می گفتم و سرود العجل سر می دادم. آری من همان بچه بسیجی هستم که به امر نائب تو آمده بودم. همانی که تفنگ &quot;ام یک&quot; از من بلندتر بود. همانی که وقتی کلاه آهنی می گذاشتم چشمانم را نیز می پوشاند. همانی که در جزیره مجنون و شلمچه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;به دنبال بمباران شیمیایی صدام ، مزه شیمیایی را چشیدم. چند لحظه ای می شد که هیچ چیز نمی دیدم نفسم به سختی بالا می آمد. آری مولای من ، همان لحظه نیز تو را صدا می زدم. درست است که از مقربین نبوده ام ولی در حد توان از مریدانت بوده و هستم. ای کاش مرا نیز از پیروانت به حساب می آوردی. چرا که خود فرموده ای: &quot;من در همه حال از احوال پیروانم آگاهم&quot; مولای من روز به روز وضعم دشوارتر می شود. دیگر زندگی برایم به سختی می گذرد. قلبم یاریم نمی کند. پزشکان کارآیی ریه هایم را روز به روز کمتر گزارش می دهند. امسال 68% اعلام کرده اند. اعصابم دیگر توان هیچ چیزی را ندارد. بسیاری مواقع ، به دنبال درگیری و مشاجره با اعضای خانواده ، گریه ام می گیرد. از خشونتی که چند لحظه قبل انجام داده ام از خودم بدم می آید. به خدا دست خودم نیست. فکر کنم همان شیمیایی که آن موقع خورده ام مرا متلاشی کرده است. از رنجها نمی نالم ، چرا که خود پذیرفته و رفته ام. از مشکلات مالی نمی گویم ، نمی گویم که هزینه یکبار مراجعه به پزشک نیم میلیون تومان می شود. چون اینها را هم با قرض و وام پرداخت می کنم. از طعنه عوام نمی گویم که زیاد ناراحتم نمی کنند. آقای من ، یادت هست موقعی که ما اعزام می شدیم ؛ کسانی پشت میزها نشسته بودند ؟ و یادت هست افرادی خوش سیما ما را به شرکت در جبهه ها فرا می خواندند؟ یادت هست که بعضی ها می گفتند امام تکلیف کرده که همه به جبهه بروند ، ولی خودشان نمی رفتند!!؟ حتما که یادت هست. آری همانان الان نیز هستند! البته کمی فرق کرده اند میزهایشان بزرگتر و رنگین تر شده ، اتاقشان را مبلمان کرده اند. گلهای چند صد هزار تومانی گوشه اتاق چشم را خیره می کند. رقص صندلی گردانشان دل را می نوازد. همانان که رفته رفته اندازه ریش هایشان کوتاهتر شده و صورتهایشان صافتر و خوش سیماتر! اصلا به من چه ، به من چه ارتباطی دارد. حتما لیاقتش را دارند. آری اینان وقتی ما را در اداره و بنیاد جانبازان یا بهتر بگویم بنیاد و اداره خودشان! می بینند دعوایمان می کنند ، ما را دیوانه خطاب می کنند. از یقه ما می گیرند و مثل ... از اتاق مجللشان بیرون می اندازند. تو را به خدا بگذارید چند لحظه ای نیزما در اتاقتان روی مبل سلطنتی ، زیر کولر گازی بنشینیم ما که در روستایمان کولر ندیده ایم. نه آقای من ، ما لیاقت نشستن در آنجا را نیز نداریم. اینان مسئول ، امید و مشاور خانواده جانبازان هستند! اینان به عنوان مشاوره به زنانمان می گویند که برو از شوهرت طلاق بگیر! تو چه گناهی داری که زن جانباز شدی.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;آری مولای من وضع این گونه است. خود بهتر میدانی که چه نامه ها ننوشتم. با چه کسانی درد دل نکرده ام. دیگر خسته شده ام ، شاید این آخرین انشاء من باشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;ای عزیزتر از جان ؛ برگها و اسنادم را در پوشه سبزرنگ در گوشه اتاقمان دیده ای؟ اسم اداره کل بنیاد هم آنجا هست. همان جائی که به زن بنده مشاوره داده بودند. خدا پدرشان را رحمت کند. نام فرد مسئول درمانی استانمان که با تهدید و توهین مرا از اتاقش بیرون انداخت هم آنجا هست. حتما برگه های پزشکی و نسخه هایم را نیز دیده ای. پس به هر که بتوانم دروغ بگویم به تو و خودم که نمی توانم. دیگر خسته شده ام. از مسئولین چیزی نمی خواهم چون دیگر برایم ارزشی ندارند. آخرش مثل خیلی از همرزمانم که بعد از جنگ بخاطر همین مشکل راحت شده و به آرزویشان رسیدند من نیز تمام خواهم کرد. پس زیاد نمانده است. خواستم قلبم خالی شود. حمید باکری گفته بود: دعا کنید شهید شوید که بعد از جنگ چه مشکلاتی به سرمان خواهد آمد. حیف که آن موقع نشد ، البته لایق نبودیم. پس اربابم مرا از همرزمانم جدا مکن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;جانباز شیمیایی ، محمد برقی - &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;6/12/86&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;استان آذربایجان شرقی – شهرستان شبستر- روستای شیخ ولی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Apr 2008 10:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moussavy&amp;postid=39</comments>
<dc:creator>moussavy</dc:creator>
<guid>http://moussavy.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>السلام علیکم یا رسول الله، یا امام حسن مجتبی، یا امام حسین و یا امام رضا</title>
<link>http://moussavy.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;بسم رب المصطفی&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;ایام جانگداز آخر ماه صفر را به پیشگاه حضرت ولی عصر ارواحنا فداه و تمامی محبین تسلیت عرض می نمایم &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Mar 2008 07:09:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moussavy&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>moussavy</dc:creator>
<guid>http://moussavy.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بازدید از موزه عبرت (کمیته مشترک ضد خرابکاری)  قسمت اول</title>
<link>http://moussavy.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;باسمه تعالی&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;اوایل اسفند پارسال (85) با جمعی از دوستان بازدیدی چند ساعته از موزه عبرت داشتیم &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;این روزها زیاد اسمش برده می شه مجموعه جالبی فراهم شده و تصویر گویایی از تاریخ هست &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;راجع به کمیته مشترک ضد خرابکاری اطلاعات خوبی را توانستم جمع آوری کنم اگه فرصت بشه ارایه می دهم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;نقدا آدرسش میدان امام خمینی (ره) - ابتدای خ فردوسی – ابتدای خ کوشک مصری – خ ش یارجانی &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;تلفن 66722096 اگه عوض نشده باشه &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;سایت &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.ebratmuseum.ir/&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;www.ebratmuseum.ir&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;یه توصیه هم بکنم اگه روحیه ماجراجو و کنجکاوی دارید برید برای افراد حساس و کم سن و سال فضای اونجا یه مقدارسنگینه (آدم بزرگهاش کم میارن چه برسه به بچه ها)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;یه چیز دیگه بازدید از موزه عبرت بصورت دو سانس&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;10صبح و 2 بعد از ظهر هستش (اگه عوض نشده باشه) بعضی روزها هم بازدید ممنوع هست لذا اگه خواستید برید قبلا هماهنگ کنید بهتره&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 22 Feb 2008 07:38:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moussavy&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>moussavy</dc:creator>
<guid>http://moussavy.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دهه فجر انقلاب اسلامی گرامی باد</title>
<link>http://moussavy.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;بسم رب الحسین (ع)&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;تقارن ماههای محرم و بهمن یادآور این نکته مهم است که خاستگاه انقلاب اسلامی عاشورا می باشد به عبارت دیگر انقلاب اسلامی معلول حماسهء حسینی می باشد و اگر ما از علت غافل شویم یا به آن خدشه یا تحریفی وارد شود بلا واسطه روی معلول تاثیر نامطلوب خواهد گذاشت &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;پس حراست از فرهنگ عاشورا که عامل بقا و حیات نظام اسلامی می باشد بیش از پیش ضرورت دارد &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 08 Feb 2008 18:12:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moussavy&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>moussavy</dc:creator>
<guid>http://moussavy.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
