![]() |
![]() |
|
| رئيس جمهور من : ميرحسين موسوي |
|
مصاحبه با همسر شهيد باكري نشریه دانشجویی داروگ در دانشگاه صنعتی سهند تبریز در شماره اخیر خود مصاحبهای با همسر شهید حمید باکری انجام داده است.
یعنی حمید و مهدی فوقالعاده برای نامادریشان احترام قائل بودند. مثل یک مادر حس تعهد در مقابلش داشتند. هر کاری داشت برایش انجام میدادند. حمید بعد از اتمام دبیرستان به پیشنهاد مهدی به خدمت سربازی میرود بعد ظاهراً برای ادامه تحصیل میره آلمان. البته قبل از آلمان مدتی در ترکیه پیش یک خانواده مذهبی بوده. در آلمان در دانشگاه اسمنویسی میکند در رشته عمران، از اونجا هم میره سوریه برای یه دوره آموزش نظامی. گویا با آقای مهندس غرضی ارتباط داشتند. در این مدت مرتب با مهدی در تماس بوده و با هجرت حضرت امام به پاریس، او در پاریس خدمت امام میرسد. حمید شدیداً تحت تاثیر شخصیت امام قرار میگیرد و با اوج جریان اعتراضات مردم علیه شاه فکر میکنند نیاز به اسلحه دارند و با یک خودرو بنز، اسلحه به ایران میآورند.
بعد از این که انقلاب میشه یک بار میاد دم مرز، گویا با آقا مهدی یه قرار داشتند. آقا مهدی نمیره، او نگران میشه، وارد ایران میشود و موندنی میشه. یادمه بعد از ازدواج ما، تمام مدارک دانشجویی شو پاره کرد، گفت شیطون گولم نزنه برگردم برم دنبال درس.
اما ظاهراً ایشان نتوانست آنها را تحمل کند. برای همیشه به همراه همسرش به اهواز و پیش احمد کاظمی در تیپ نجفاشرف رفت. اسفند 60 مهدی از حمید خواست او هم به اهواز برود که من و احسان (پسر شهید حمید باكری) نیز همراه حمید رفتیم که اول عملیات فتحالمبین و سپس فتح خرمشهر هر دو برادر با احمد کاظمی بودند. آقا مهدی که فرمانده تیپ عاشورا شد، همین آقایون اعتراض کردند که حمید سپاهی نیست. نباید بهش مسئولیت بدهند که در عملیات رمضان نگذاشتند او در عملیات باشد. بهانه آوردند که چون حمید عضو رسمی سپاه نیست، نمیتونه فرمانده گردان و فرمانده عملیات بشه. بعد مهدی هم گفت حمید برگرد یه کاری بکن دوباره برگردی سپاه. دیگه حمید اومد پیش این آقایون. با التماس به اینها که به قول خودشون حمید باکری پیش ما توبه کرد و یه چیزای دیگهای که پیش خودشون داستان میبافند.
حمید هم به خاطر این که واقعاً برگرده بره اونجا، به نظر من هرکاری اینها میگفتند انجام میداد. و بالاخره وارد سپاه شد و بود تا این که شهید شد. من احساس کردم به همه بگم حمید مثل اینها نیست، مهدی باکری مثل اینها نبود، یعنی اونارو با اینا قاطی نکنن. مثلاً شعار که میدادند مهدی باکری، رجایی، من به خانم شهید رجایی هم زنگ زدم، گفتم خانم رجایی بگید کی شهید رجایی میرفت پشت تریبون آبروی دیگران رو می برد. اصلاً حتی مستحق هم باشن. شما فکر میکنید مهدی باکری میرفت بالا میگفت همه دزدن؟! نمیدونم چقدر شناخت از مهدی باکری دارین، فکر میکنین میگفت؟ نه میگفت؟!
اصلاً فکر کنید این جانباز بیخود داره فحش میده، اصلاً حق با آقای محصولیه، جالبه مشابه این رفتار، فکر کنید مهدی باکری میره تو ارومیه، این داستان رو همه بلدند، شهردار بوده. آقای عبدالعلیزاده حیّ و حاضر تعریف میکنه، میگه بعد از یک بارندگی شدید، شبی با مهدی به محلهای که آب گرفته بود رفتیم کاری میکردیم تا آب رو نذاریم بره خونه پیرزنی. او مرتب فحش به شهردار میداد، مگه مهدی برگشت گفت نه خانم! شهردارتون مرد مومنیه، الان داره به شما کمک میکند؟! گفت؟! در جواب او، گفت: راست میگی. هر چی تو میگی راسته. اونا خیلی فرق داشتن. معمولاً مردم تظاهر و اخلاص را خوب تشخیص میدهند.
البته در قضیه آقای محصولی به یکی از مسئولین زنگ زدم، در اعتراض به بر خورد اخلاقی دو تا از نمایندههای روحانی مجلس. میخواهند مرا رد کنن، گفتهاند او ازدواج کرده. هنوز کلمهای نگفته با عصبانیت گفتند من با مسائل مالی ایشان مشکلی ندارم. گفتم آقا مگر من نماینده دیوان محاسبات هستم، فقط میخواستم به روحانیان معظم تذکر بدهید که به احکام خدا هم اشکال نگیرند. به نظر من تا دیر نشده باید از کلیه همسران شهدا عذرخواهی کنند. همین مراسمی که دو روز پیش گرفتند برای شهید همت در تالار وزارت کشور. خانم همت میگفت: زنگ زدم به یکی از برادران مسئول برگزاری مراسم راجع به سخنران سوال کردم، گفتند احتمالاً آقای رئیسجمهور هستند. اعتراض کردم و گفتم من بین ایشان و شهید همت سنخیتی نمیبینم، آیا اگر شهید همت رئیسجمهور بود، کردان را وزیر کشور میکرد؟ آیا محصولی را بعد از بحران کردان انتخاب میکرد برای پست وزارت کشور؟ قصدم توهین به این آقایان نیست ولی نباید افرادی به این سمت انتخاب شوند که مردم شهید داده و جنگ دیده دچار شبهه شوند. آیا اگر همت رئیسجمهور بود مثل آقای احمدینژاد راجع به یک میلیارد دلار بودجه سال 85 در پخش زنده تلویزیون اینگونه صحبت میکرد؟ یا با تمام توان خود در جهت رفع شبهه برای ملت و ارائه مدرک سعی میکرد به مردم توضیح دهد و یا جواب توهینآمیز آقای احمدینژاد که گفتند: نامردی بلکه بیانصافی در حق دولت شده. آرمان همت حفظ آبروی انقلاب و احترام به افکار عمومی بود. در ضمن احمدینژاد در کجای جبهه کنار شهیدان بوده که اکنون در مورد آنان سخن بگوید؟!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 17:36 توسط سيد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نام خدا - این وبلاگ را روز اول بهمن سال 1385 که مصادف با اول محرم سال 1428 می باشد ایجاد کردم. ماه محرم ، حماسه عظیم حسینی (ع) و ماه بهمن ، انقلاب اسلامی ؛ براستی که ماههای عجیب و درس آموزی هستند ...
|
| پیوندها |
|
کلوب شهید جعفر جاهد وصیت نامه شهید جعفر جاهد |
|
RSS
|