![]() |
![]() |
|
| رئيس جمهور من : ميرحسين موسوي |
"روز به یاد ماندنی"؛ خاطره یک مجروح جنگی از میرحسین موسوي
قلم - حمید صالحی در یادداشتی به بیان خاطره ای از میرحسین موسوی و دوران جنگ پرداخته است. حمید صالحی در یادداشتی که در اختیار قلم نیوز قرار داد، آورده است: بهمن سال 64 بود که یکی از بزرگترین و پیچیده ترین عملیات های رزمندگان اسلام در منطقه حساس ویژه اروند رود صورت گرفت. در این عملیات ارتباط عراق با آب های بین المللی و آزاد دنیا قطع می شد و به خاطر ویژگی این عملیات و اهمیتی که این منطقه برای عراق و صدام داشت، عراق حاضر نبود به هیچ وجه این منطقه را از دست بدهد لذا وقتی رزمندگان اسلام این عملیات را انجام دادند و تنها شهر بندری عراق (فاو) که به آب های بین المللی ارتباط داشت را به تصرف خود درآوردند، دشمن مات و مبهوت شد. این عملیات درست در زمانی انجام می شد که تقریبا بعد از عملیات بیت المقدس، عملیات عمده و اساسا پیروزی عمده ای در جبهه ها نداشتیم؛ لذا این عملیات نقطه عطفی در دفاع مقدس بود و از هر نظر حائز اهمیت بود؛ در این عملیات بود که دشمن از هر جنایتی فرو گذاری نکرد و با استفاده گسترده از سلاح های ممنوعه، شیمیایی مانع پیشرفت رزمندگان شده بود. بنده در این عملیات بعد از آزادسازی شهر فاو در تاریخ 27/11/64 در منطقه عملیاتی والفجر 8 از ناحیه تمام بدن دچار مصدومیت شیمیایی شدم و برای مداوا به بیمارستان های تهران اعزام شدم؛ در آن زمان پزشکان ما هیچ تجربه عمده ای درخصوص درمان مجروحان شیمیایی نداشتند و یادم هست که با این مجروحان مثل مصدومان سوختگی برخورد می کردند و انصافا علی رغم نداشتن تجربه، زحمات قابل توجهی برای مجروحان می کشیدند و یادم هست که وقتی تمام بدنم تاول زده بود و هر روز می بایست پانسمان مان عوض می شد و این تعویض پانسمان حدود 4 الی5 ساعت طول می کشید و چشمان من بسته بود و زجر و درد فراوانی را تحمل می کردم و از طرف دیگر این عارضه ناشناخته بود و معلوم نبود که چه بر سر ما خواهد آمد، هر روز برای ما ماه ها می گذشت و با چشمان بسته و بدن های پر از تاول روزها و شب ها را سپری می کردیم. بعد از گذشت 20 روز تحمل سختی ها و مشکلات فراوان یک روز متوجه شدم که امروز قرار است نخست وزیر میرحسین به بیمارستان بیاید تا از مجروحان شیمیایی مستقر در بیمارستان لبافی نژاد بازدید به عمل آورد. شخصیت میرحسین برای بچه های رزمنده بسیار قابل احترام بود و هر موقع ایشان را در منطقه و در مراسم ها مشاهده می کردیم، آرامش خاصی به رزمندگان دست می داد. همه منتظر آمدن ایشان بودیم که متوجه شدیم نخست وزیر آمده و از مجروحان دیدن می کند؛ بنده در آن زمان به علت جراحات شیمیایی بسیار شدیدی که داشتم در یک اتاق مخصوص به نام (ایزوله) بستری بودم و بدنم بسیار ضعیف شده بود و هیچ گونه مقاومتی در مقابله با ویروس نداشتم و هر کس که می خواست وارد اتاق من شود، می بایست لباس مخصوص بپوشد و از ماسک استفاده کند و کفش های مخصوص بپوشد. بنده با اصرار به مسوول بخش گفتم من می خواهم میرحسین را ببینم، ایشان اظهار داشت شما در شرایطی هستید که نمی توانید با کسی ملاقات داشته باشید و با اصرار من، موضوع را به اطلاع میرحسین رساندند و ایشان نیز حاضر شد به ملاقات من بیاید. لباس مخصوص پوشید و من یک مرتبه متوجه شدم که دست های پر تاول من در دست های میرحسین قرار دارد؛ چشمان من بسته بود و ایشان را نمی دیدم، ایشان اظهار داشت، برادر، من میرحسین هستم. تربت سیدالشهدا (ع) و پارچه ای آورده بود و عنوان کرد اینها را امام به من داده و این پارچه ها را به چشمان مجروحان تبرک می کرد و می گفت امام، سلام به شما رسانده است. یادم هست من با آن وضعیت به ایشان گفتم شما هم سلام ما را به امام برسانید و بگویید ما رزمنده کوچکی بودیم که فرمان تو را اطاعت کردیم و آن روز، روز به یاد ماندنی برای من بود. و گفت و گو های بسیار صمیمانه ای را با ایشان داشتم و فردای آن روز که طبق معمول برای تعویض پانسمان مرا به اتاق پانسمان بردند، وقتی پرستار پانسمان چشم من را باز می کرد، من بعد از 21 روز چشمانم نور را دید و از خوشحالی به وجد آمده بودم و در ذهنم یاد تربت سیدالشهدا و پارچه متبرک امام افتادم که میرحسین آن را روز قبل بر چشمانم، نوازش داده بود. از آن روز به بعد کم کم چشمانم باز شد و روزهای باقی مانده در بیمارستان با باز شدن چشمانم شکل دیگری پیدا کرده بود. و روحیه من بالا رفته بود و کمی از تحمل دردها و رنج ها کاسته شده بود و آن ملاقات خاطره خوشی را برای من تداعی می کند. خلوص و سادگی ایشان همیشه در ذهنم باقی مانده و همیشه از ایشان چهره محبوب و دوست داشتنی در ذهنم باقیست. به نظر می رسد اکثر رزمندگان و کسانی که در آن زمان، ساده زیستی و مدیریت ایشان را درک کرده اند خاطره بدی از ایشان نداشته باشند. قضاوت در این خصوص کار آسانی نیست و مدیریت قوه مجریه کشور و پشتیبانی جنگی ناخواسته که طولانی ترین جنگ دنیا بود و آن هم با دشمنی که تمام دنیا از او حمایت می کرد، کار بسیار سخت و طاقت فرسایی بود. در آن زمان امام بود که خیلی از مسوولیت ها و حمایت ها را انجام می داد و وجود امام نعمتی بود در آن شرایط سخت ولی نقش افرادی مثل میر حسین را که در نهایت سادگی در ساختمان سرایداری ریاست جمهوری اسکان داشت و شب و روز در پی حل مشکلات مردم بود را نباید کتمان کرد و انصافا ستودنی است. کشورداری در آن زمان کار بسیار سختی بود؛ محاصره اقتصادی - جنگ- تورم - شهرهای زیر بمباران - وجود گروه ها و جریانات مخالف انقلاب و ده ها مشکل اساسی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و بین المللی کار آسانی نبود که بتوان به سادگی انجام داد؛ مدیریت و هدایت تنها از عهده کسانی بر می آمد که همچون امام تمام وجود خودشان را در طبق اخلاص قرار می دادند و خدمت صادقانه انجام می دهند؛ الحق و الانصاف آن دهه، دهه ای بود که اکثریت مدیران و وزیران صادقانه خدمت می کردند و هر روز شهیدی می آوردند و بوی شهیدان در کوچه استشمام می شد و همه چیز رنگ خدایی داشت و عطر شهیدان بر همه چیز سایه افکنده بود و حال و هوای خاص در کشور حکم فرما بود؛ هنوز کمی از اخلاص اول انقلاب باقی مانده بود و هنوز افرادی بودند که نسبت به امام و خون شهیدان احساس مسوولیت می کردند و میرحسین شخصیتی بود که انصافا زحمات و تلاش زیادی را در آن مقطع انجام داد و کارنامه درخشانی را از خود به جای گذاشت و حال که ایشان تصمیم گرفته مجددا به میدان بیاید، شایسته است او را یاری کنیم و دوباره شاهد آن باشیم که خدمت گذاری صادق و لایق در مسند حساس ترین قوه قرار می گیرد و ملت ایران ثابت کرده که همیشه قدردان خادمین بوده و کسانی که قصد خدمت داشته باشند را یاری می کند. امید است در سایه لطف حضرت حق ملت ایران که تا کنون هزینه های فراوانی را بابت استقلال و رشد و شکوفایی خود پرداخته، پله های ترقی و سعادت و کمال خود را شاهد باشد. ان شاءالله.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم خرداد 1388ساعت 11:8 توسط سيد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نام خدا - این وبلاگ را روز اول بهمن سال 1385 که مصادف با اول محرم سال 1428 می باشد ایجاد کردم. ماه محرم ، حماسه عظیم حسینی (ع) و ماه بهمن ، انقلاب اسلامی ؛ براستی که ماههای عجیب و درس آموزی هستند ...
|
| پیوندها |
|
کلوب شهید جعفر جاهد وصیت نامه شهید جعفر جاهد |
|
RSS
|