تبليغاتX
از کجا باید نوشت ... ؟
رئيس جمهور من : ميرحسين موسوي

تجليل همسر شهيد باكري از ميرحسين موسوي

 

همسر شهید حمید باکری درباره اعلام کاندیدا توری میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری گفت: میرحسین موسوی فردی است که وقتی حرفی می زند به آن عمل می کند. خیلی ها از این می ترسند.
فاطمه امیرانی در گفت و گو با سایت تدبیر افزود: برخی ها می گویند، میرحسین ساده زیست است، بیاید مانند احمدی نژاد می شود! یقینا میر حسین فرزند زمانش است و با موفقیتی که در مدیریت بحران داشتند حتما می تواند در مدیریت اقتضا هم موفق باشند .
وی معتقد است: می توان فضا را به فضای اوایل انقلاب بازگرداند ، چرا نشود؟! مردم هم این را می خواهند چون شعارهای دولت نهم بر این اساس بود. معمولا کاندیدا ها سراغ شعاری می روند که مردم آن را می خواهند اما نتوانستند این شعار را به روز و اجرایی کنند.
وی با اشاره به این موضوع که اعتماد سازی با ایجاد رابطه صحیح امکان دارد افزود: آقای میرحسین موسوی به نظر فردی توانمند در ایجاد این اعتماد هستند. افرادی مانند ایشان کم داریم. افرادی مثل میرحسین واقعا اصالت دارند. آن جهان بینی خاص را از ابتدا داشته، خدا را بالای سرش دیده و هیچ وقت رفتار دوگانه ای نداشته است. من یقینا احساس می کردم از افرادی است که نظام را واقعا دوست دارد.
به گفته امیرانی، میرحسین فردی است که به فکر واعتقاد مذهبی عامل است. مردم شاهد هستند ایشان اهل شعارنبودند. ایشان عمل گرای با هوش، عاقل و با اخلاص هستند. به خاطر اخلاصی که در اعمال و رفتار ایشان بود مردم به دولت اعتماد داشتند .
وی با اشاره به اتفاق هایی که بعد از رحلت امام(ره) افتاد، گفت: بدترین شوکی که برای من وارد شد، بعد از رحلت حضرت امام(ره) بود، یعنی یک دفعه دیدم آدم هایی که ضد ولایت فقیه بودند، شدند ولایتی و به ولایت فقیهی ها گفتند ضد ولایت فقیه. آقای میرحسین هم یواش یواش کناره گیری کردند چون زمان امام(ره) تحملش نمی کردند، بعد از امام(ره) که دیگر اصلا تحمل نمی شد.
وی افزود: هم اکنون هم می خواهند به همه بگویند که میرحسین شخصیتی است که اگر الآن بیاید می خواهد سیستم اقتصاد را دولتی کند! زمانی که آقای میرحسین نخست وزیر بود، روزنامة رسالت خیلی علیه دولت می نوشت. دولتی که جنگ می کرد! آن موقع که بچه ها می رفتند جنگ، من می گفتم باید تصمیم بگیرند. یا می خواهید جنگ کنید یا جنگ نکنید.

وقتی آن بچه را می فرستید جلو پشتش رو خالی نکنید. یعنی از این اتفاقات خیلی توی جنگ افتاد. امام(ره) می گفتند این ها از اسرائیل بدتر حرف می زنند.
وی به انتقاد هایی که در حال حاضر علیه میرحسین موسوی می شود اشاره کرد و گفت: بعضی ها می گویند اگر الآن میرحسین بیاید می خواهد اقتصاد کشور را کوپنی کند! همه کشورها در جنگ کوپنی می شوند اصلا اقتصاد بازاری با جنگ جور در می آید؟! آخر آن موقع چه ربطی به الان دارد؟! بعضی ها می گویند اصلا عوض نشدیم، همان آدم 20 سال پیش هستیم! مگر می شود؟! ممکن است جهت و هدف و جهان بینی عوض نشده باشد ولی مگر می شود ابزار را عوض نکنیم؟ چگونه می گویند یک شیعه نمی تواند اصلاح طلب باشد؟! هم اکنون اصلاح طلب یک فحش شده! ما در روایت داریم "القران کتاب یفسره الزمان" و یا چرا نمی شود از مجتهد متوفی تقلید کرد.
همسر شهید باکری تصریح کرد: بعد از فوت امام(ره) خیلی سخت گذشت. میرحسین بعد از امام(ره) چرا دیگر شناخته نشد؟ چون سهم نخواست. با اینکه میرحسین هیچ نقطه ضعفی ندارد ولی کسانی که مقابل او هستند یقینا کج خلقی خواهند کرد. میرحسین آدمی است واقعا شبیه شهدا، حرفی را نزده که به آن عمل نکرده باشد. حتی در زندگی شخصی و خصوصی که من اطلاع دارم. این زن و شوهر واقعا بزرگوارند. یکبار من شنیدم که خانم رهنورد مرخصی گرفته نشسته خانه که نوه اش را نگه دارد. خیلی خوشم آمد. گفتم حالا اگر من بودم می گفتم من دکتری دارم، رئیس دانشگاهم، من یک جای دیگر موفقم، این کار را یک پرستار هم می تواند انجام دهد. نمی گوییم؟! یعنی تربیت یک بچه چقدر برایش اهمیت داشته است.
به اعتقاد امیرانی، مسلما هر فردی وارد این این انتخابات شود با چالش های زیادی در گیر خواهد بود. یکی از این ها جلب اعتماد مردم است و داشتن برنامه های قابل اجرا نه شعار. طبقه بندی انتظارات مردم و داشتن همکاران باتجربه وآگاه و معتقد و کارشناس تا بتوانند یک اینده واقعی وروشن را تجسم بدهند هم بسیار مهم است .
وی گفت: با توجه به تجربیات سی سال باید در انجام بعضی امور ،اصلاحات در روش ها باشد. بهترین گزینه باید در برنامه اش اصلاحات باشد. من به عنوان یک مسلمان و وظیفة شرعی ام سعی می کنم درست انتخاب کنم.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 17:37  توسط سيد | 

مصاحبه با همسر شهيد باكري

نشریه دانشجویی داروگ در دانشگاه صنعتی سهند تبریز در شماره اخیر خود مصاحبه‌ای با همسر شهید حمید باکری انجام داده است.


 خانم فاطمه امیرانی همسر شهید حمید باکری كه با لحن گفتاری تنظیم شده، می‌گوید: خانواده شهید باکری از نظر تربیتی یه خانواده خوبی بودند و به نظرم روی بچه‌هاشون کار کرده بودند. حمید یک سال و نیمش بود که مادرش فوت می­کند. همه­ خانواده در جهت تربیت آنان تلاش می­کردند. پسر بزرگ علی باکری، بعد رضا، بعد دو تا خواهر و بعد مهدی و حمید. که البته بعد از چند سال آقای باکری ازدواج می­کنند که من خیلی خوشم می­اومد که این‌ها با بچه­هایی که از همسر دوم هم بودند، همین رابطه خوب رو داشتند.

 

یعنی حمید و مهدی فوق‌العاده برای نامادری­شان احترام قائل بودند. مثل یک مادر حس تعهد در مقابلش داشتند. هر کاری داشت برایش انجام می‌دادند. حمید بعد از اتمام دبیرستان به پیشنهاد مهدی به خدمت سربازی می­رود بعد ظاهراً برای ادامه تحصیل می‌ره آلمان. البته قبل از آلمان مدتی در ترکیه پیش یک خانواده مذهبی بوده. در آلمان در دانشگاه اسم‌نویسی می­کند در رشته­ عمران، از اون‌جا هم میره سوریه برای یه دوره آموزش نظامی.

گویا با آقای مهندس غرضی ارتباط داشتند. در این مدت مرتب با مهدی در تماس بوده و با هجرت حضرت امام به پاریس، او در پاریس خدمت امام می‌رسد. حمید شدیداً تحت تاثیر شخصیت امام قرار می­گیرد و با اوج جریان اعتراضات مردم علیه شاه فکر می­کنند نیاز به اسلحه دارند و با یک خودرو بنز، اسلحه به ایران می­آورند.

 

بعد از این که انقلاب می‌شه یک بار میاد دم مرز، گویا با آقا مهدی یه قرار داشتند. آقا مهدی نمیره، او نگران میشه، وارد ایران می­شود و موندنی میشه. یادمه بعد از ازدواج ما، تمام مدارک دانشجویی شو پاره کرد، گفت شیطون گولم نزنه برگردم برم دنبال درس.

سی‌ام دی ماه سال 58 ازدواج کردیم. اول در سپاه بود، سپس مسئول تشکیل بسیج شد که بعد با مشکلاتی که اون موقع با افرادی مثل آقای محصولی داشتن، اواخر سال 59 خیلی از بچه­ها مجبور شدن از سپاه بیرون بیاند. البته آقا مهدی و حمید با شروع جنگ تحمیلی به نوبت جبهه می‌رفتند. ایستگاه ایران گاز خط آن‌ها بود. حمید بعد از این که از سپاه استعفا داد، یک مدتی در جهاد و شهرداری مشغول به کار شد تا این که بعد از شهادت مهدی امینی، مهدی به جای ایشان به سپاه رفت.

 

اما ظاهراً ایشان نتوانست آن‌ها را تحمل کند. برای همیشه به همراه همسرش به اهواز و پیش احمد کاظمی در تیپ نجف‌اشرف رفت. اسفند 60 مهدی از حمید خواست او هم به اهواز برود که من و احسان (پسر شهید حمید باكری) نیز همراه حمید رفتیم که اول عملیات فتح‌المبین و سپس فتح خرمشهر هر دو برادر با احمد کاظمی بودند. آقا مهدی که فرمانده تیپ عاشورا شد، همین آقایون اعتراض کردند که حمید سپاهی نیست. نباید بهش مسئولیت بدهند که در عملیات رمضان نگذاشتند او در عملیات باشد. بهانه آوردند که چون حمید عضو رسمی سپاه نیست، نمی‌تونه فرمانده گردان و فرمانده عملیات بشه. بعد مهدی هم گفت حمید برگرد یه کاری بکن دوباره برگردی سپاه. دیگه حمید اومد پیش این آقایون. با التماس به این‌ها که به قول خودشون حمید باکری پیش ما توبه کرد و یه چیزای دیگه‌ای که پیش خودشون داستان می‌بافند.

 

حمید هم به خاطر این که واقعاً برگرده بره اون‌جا، به نظر من هرکاری این‌ها می‌گفتند انجام می‌داد. و بالاخره وارد سپاه شد و بود تا این که شهید شد.

هم جواری با حمید باکری به من آموخت از انقلاب سهم نخواهم و بعد از شهادت حمید شاید یکی از بی‌دردسرترین خانواده­های شهید برای نظام بودیم. سهم مادی ما فقط حقوقی بود که از بابت حقوق کارمندی حمید از بنیاد شهید گرفتیم. یادم هست یک دوره­ای حقوق ما را اضافه کردند قبل از این که حقوق بقیه خانواده­ها را تغییر دهند، من برای اعتراض خدمت برادر صفوی رفتم که حقوق ما را کم کنید. البته اثرش جوک شدنم در محافل بود. بعدشم که هیچی شدم معلم، سال 66 توی قم گفته بودن معلم زن می­خوایم برای دبیرستان‌های دخترونه. یکی از آشناها شنیده بود، به من گفت بیاین. منم رفتم. یکی دوسال زیست درس می دادم. بعد گفتم رشته من ریاضیه، بعد شدم معلم ریاضی. فکر کنم 7 سال قم درس دادم، بعدم 13 سال تهران. امسالم که بازنشست شدم.

من احساس کردم به همه بگم حمید مثل این‌ها نیست، مهدی باکری مثل این‌ها نبود، یعنی اونارو با اینا قاطی نکنن. مثلاً شعار که می‌دادند مهدی باکری، رجایی، من به خانم شهید رجایی هم زنگ زدم، گفتم خانم رجایی بگید کی شهید رجایی می­رفت پشت تریبون آبروی دیگران رو می برد. اصلاً حتی مستحق هم باشن. شما فکر می­کنید مهدی باکری می‌رفت بالا می‌گفت همه دزدن؟! نمی‌دونم چقدر شناخت از مهدی باکری دارین، فکر می­کنین می­گفت؟ نه می­گفت؟!

نه هرگز نمی­گفت. این که به راحتی میاد هر کسی رو که بعد از انقلاب بوده، همه رو زیر سوال می­بره. مهدی میومد این‌جوری می­گفت؟!


آقای صادق محصولی، مهدی و حمید باکری رو هم قبول نداشت. همین چند وقت پیش آقای محصولی وقتی میره تبریز، وقتی جانبازی در جلسه­ای به ایشان اعتراض می‌کند، می­دونید بلافاصله چی به ذهنم رسید. جواب آقای محصولی رو با مهدی و حمید مقایسه کردم. دیدم اگر جانبازه برمی­گشت به مهدی می‌گفت تو توی جنگ کجا بودی؟، چیکار کردی؟، زخمی شدی؟! برنمی­گشت بگه که آره من یه بار زخمی شدم، می­دونید مهدی چی می­گفت: من شرمنده، من لیاقتم مثل تو نبود. حاضرم قسم بخورم مهدی اینو می­گفت. بعد(محصولی) بر ­گشت بهش گفت این حرفایی که تو می­زنی بر ضد دولته و می­دونی مقام رهبری گفتند هر کسی دولت رو تضعیف کنه و نمی‌دونم چی. این‌جوری می­گفت بینی و بین‌ الله؟!

 

اصلاً فکر کنید این جانباز بی‌خود داره فحش میده، اصلاً حق با آقای محصولیه، جالبه مشابه این رفتار، فکر کنید مهدی باکری میره تو ارومیه، این داستان رو همه بلدند، شهردار بوده. آقای عبدالعلی‌زاده حیّ و حاضر تعریف میکنه، میگه بعد از یک بارندگی شدید، شبی با مهدی به محله­ای که آب گرفته بود رفتیم کاری می­کردیم تا آب رو نذاریم بره خونه پیرزنی. او مرتب فحش به شهردار می‌داد، مگه مهدی برگشت گفت نه خانم! شهردارتون مرد مومنیه، الان داره به شما کمک می‌کند؟! گفت؟! در جواب او، گفت: راست میگی. هر چی تو میگی راسته. اونا خیلی فرق داشتن. معمولاً مردم تظاهر و اخلاص را خوب تشخیص می‌دهند.


مردم همه چیزو می‌فهمن. خب آدم دیگه حالش بهم می­خوره از این همه تظاهر! نه واقعاً از تظاهر حالم بد میشه. گفتم فقط بنویسید تورو به هفت جد طیبه و طاهره تون به شعور ما توهین نکنید. واقعاً یواش یواش احساس می­کنم که خیلی بهم توهین میشه. من و حمید باکری خیلی ساده زندگی کردیم و یقه هیچ کسم نگرفتیم که همه باید مثل ما زندگی کنن.

 

البته در قضیه آقای محصولی به یکی از مسئولین زنگ زدم، در اعتراض به بر خورد اخلاقی دو تا از نماینده‌های روحانی مجلس. می‌خواهند مرا رد کنن، گفته‌اند او ازدواج کرده. هنوز کلمه­ای نگفته با عصبانیت گفتند من با مسائل مالی ایشان مشکلی ندارم. گفتم آقا مگر من نماینده دیوان محاسبات هستم، فقط می­خواستم به روحانیان معظم تذکر بدهید که به احکام خدا هم اشکال نگیرند. به نظر من تا دیر نشده باید از کلیه همسران شهدا عذرخواهی کنند. همین مراسمی که دو روز پیش گرفتند برای شهید همت در تالار وزارت کشور. خانم همت می‌گفت: زنگ زدم به یکی از برادران مسئول برگزاری مراسم راجع به سخنران سوال کردم، گفتند احتمالاً آقای رئیس‌جمهور هستند. اعتراض کردم و گفتم من بین ایشان و شهید همت سنخیتی نمی‌بینم، آیا اگر شهید همت رئیس‌جمهور بود، کردان را وزیر کشور می­کرد؟ آیا محصولی را بعد از بحران کردان انتخاب می­کرد برای پست وزارت کشور؟ قصدم توهین به این آقایان نیست ولی نباید افرادی به این سمت انتخاب شوند که مردم شهید داده و جنگ دیده دچار شبهه شوند. آیا اگر همت رئیس‌جمهور بود مثل آقای احمدی‌نژاد راجع به یک میلیارد دلار بودجه سال 85 در پخش زنده تلویزیون این‌گونه صحبت می­کرد؟ یا با تمام توان خود در جهت رفع شبهه برای ملت و ارائه مدرک سعی می­کرد به مردم توضیح دهد و یا جواب توهین‌آمیز آقای احمدی‌نژاد که گفتند: نامردی بلکه بی‌انصافی در حق دولت شده. آرمان همت حفظ آبروی انقلاب و احترام به افکار عمومی بود. در ضمن احمدی‌نژاد در کجای جبهه کنار شهیدان بوده که اکنون در مورد آنان سخن بگوید؟!

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 17:36  توسط سيد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
به نام خدا - این وبلاگ را روز اول بهمن سال 1385 که مصادف با اول محرم سال 1428 می باشد ایجاد کردم. ماه محرم ، حماسه عظیم حسینی (ع) و ماه بهمن ، انقلاب اسلامی ؛ براستی که ماههای عجیب و درس آموزی هستند ...

نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
مرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
پیوندها
کلوب شهید جعفر جاهد
وصیت نامه شهید جعفر جاهد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

موتور جستجوي خبر قطره